!!هیس
اشعار نوشین (عاطفه) داودی
مجموعه شعرهای : تبسم اهورا - گندم سرخ حوا - فریبستان خاموش - سوگند - آیه هایی به خط نستعلیق رمان : من دیگر من امروز سوم آذر ماه نود ... روز آخر نمایشگاه کتاب مشهد بود ... نمایشگاه کتاب امسال روز ۲۵ آبان شروع شد و سه روز بیشتر از شروع نمایشگاه نگذشته بود که کتابم رو ... کتاب " من دیگر من " رو از روی میزهای نمایشگاه جمع کردند ... به دلائل نامشخص ... میشه اعتراض کرد ؟؟ نه ! وقتی می پرسی : چرا ؟؟ می گن : مشکل داره ! وقتی می پرسی : مشکلش چیه ؟؟ می گن : سیاسیه ! وقتی می پرسی : کجاش سیاسیه ؟؟! می گن : باید بررسی شه ! وقتی می گی : یعنی هنوز بررسی نشده ؟؟ می گن : نه ! وقتی می گی : پس چرا کتاب رو جمع کردین ؟؟ می گن : دستوره ! وقتی می گی : دستور کیه ؟؟ می گن : مقامات بالا ! وقتی می گی : .... ؟؟ می گن : .... ! وقتی می گی : ... ؟؟ می گن : ... ! روزگار غریبی ست نازنین ... روزگار غریبی ست ... توتیا جای تو روی تاج زرین قجرهاست جای من اینجا در میان دربه درهاست اینجا درون بازوانِ من کسی نیست آنجا میانِ بازوانِ تو خبرهاست جز تو کسی بر پیکرم قلبی نکنده ... این زخم های کاری از لطف تبرهاست با این که از حد رد شده بیماری من اما هنوزم بر ضریح تو نظرهاست عطر لباس تو هنوزم دیده بخش است در توتیای خاک پاهایت ثمرهاست رستم بکش سهراب را در بر پدروار در نوشداروی محبت هم اثرهاست حیف از تو که با این همه زیبایی محض قلبت فقط جای عبور رهگذرهاست روزی اگر از عشق بازی خسته گشتی نوشین تو یک گوشه ای این دور و برهاست ... از کتاب : آیه هایی به خط نستعلیق ... *** این شعر رو هم با اجازتون سرودم واسه یه هم کلاسی خیلی روشنفکر با برق سه فاز: آقای روشنفکر! آقای روشنفکر بی مصرف ! باز که توو کافه رفتی رو منبر بازم دفاع از حق زنها و از حق آزادی مشتی خر ... هی صحبت از مذهب ... فرا مذهب این مذهبی که بدعت محضه ها ترم دو یادت میاد گفتم : حرفات قِرونی هم نمی ارزه ؟! توی میتینگ امروزت بودم دعوت نکن چون جای ماها نیست هر چی که می گی مال رویاهاست اینجا حریم خواب و رویا نیست ... اینجا عزیزم " زندگی جاریست " ... فکرت هنوزم پیچ در پیچه پشت خیالاتت توو ابهامی با این که تووی کوره می سوزی با ادعای پختگی خامی این چندمین جلد کتاباته ؟ جلد صد و هفتاد و هفتم نیست ؟! اینها که مثل سنگ قبرند و از مردنت توو فلسفه حاکیست ؟! از دست من ناراحتی ؟ خب باش ! من جز حقیقت ... نه ... نمی گویم وقتی تو روشنفکر ما باشی خب من فقط یک خنگ هالویم ... حرفات واسه روو کاغذا خوبن بالقوه میشه خوند و هی خندید بالفعل اگه باشه فقط باید ... سبزی آش رشته توش پیچید باور بکن ما کُلّهُم خوابیم جهل مرکب ما رو خوابونده بیرون بیا از زیر این برفا کل زمین دست ما رو خونده ها ... ما جهان سومی هستیم بدتر از اون هم ما مسلمانیم یعنی که ما کل بدی ها رو با هم و یک جا در جهان داریم تکراریه حرفام و می دونم این ها رو صدهااا باره که گفتم اما ببین آقای روشنفکر ! تاریکیه محضه و فرصت کم ... این جا نه دنیای کتابا نیست این جا پر از درده ... پر از فقره ... دنیا گلستون ... نه نمیشه ... نه حتی اگه سقراط برگرده ... راستی کتاب آخرت هم که .... از فلسفه بیرون بکش پارو !! بازم یه مشت فرضیه ی ناجور هالو تو گیر آورده ای ما رو ؟؟!! فکر کردی هر کی فلسفه دون نیست سرشاره از خنگی و بی هوشی ؟! نه این طوری ها هم که می گی نیست بیراهه راهیه که تـــــــــــو تووشی ... از توی ماکسیما جهان خوبه سرشاره از گل های ماشینی انبوه چاله چوله ها رو ... خب وقتی پیاده باشی می بینی ... دنیا نمیشه مطلقا باشه کامل مطابق با جهان بینی ت می ترسم از روزی که این حرفا بیرون بیاد از حفره ی بینی ت دین آش کشک خالمونه ... نیست ؟ حتی نخورده باشی ام پاته ... برگی نمی ده تک درختت ... نه وقتی که ریشه پشت ریشاته ... روشن تر از فکر شما هم هست تو غرق اثبات خودت باشو ... یک وقت اگه خود خواهی مهلت داد از روو خیالات کجت پاشو ... تاریخ ادیان رشتمون بود و تاریخشو و دینش معما بود تکلیف ماها روشنه : تاریخ ! دینش که مال بهتر از ما بود آقای هم رشته ببخشیدا تکلیفتو روشن نکردی که ... تاریخشو می خوای یا دینش رو با این همه انبوه دردی که ... چسبیدی انگل گونه چون زالو یک عمره به متن کتاباتو ... یک روز اگه توو جامعه باشی می بینی که برعکسه حرفاتو ... از دست من ناراحتی ؟ خب باش ! من صد دفعه گفتم تو توو خوابی یادت می آد ترم دو ... گفتی که ... نوشین خانم از چشمم افتادی ؟؟! چون من بهت گفتم جهان این نیست چشماتو وا کن ... مسئله اینه فقره که داره واسه ما هر روز هی پشت هم فرضیه می چینه ... وقتی که محتاج یه شب شامی کانت و هگل واست یکی میشن اون وقت می گی مردم برای نون باید کتاباشونو بفروشن ... فرقی نداره توو کدوم خطیم ... وقتی که نونی واسه خوردن نیست قاتل شدن وقتی که محتاجی ... حتی به اون سختی که می گن نیست آقای روشنفکر بی مصرف ! اینجا اتوپیای نادوناست حتی اگه آزادی ام باشه باز مملکت توو دستای اوناست ... حرفامو می دونم که می خونی بندازشون دور ... خواستی ام فکر کن ! دنیا فقط متااااااا فیزیک نیست و ... یه کم ماتریالیستی ام فکر کن ... دعوت نکن ما رو دیگه بسه میتینگاتونو بی ما برپا کن ... از حرف اگه وقتی اضاف اومد فکری به حال فقر و فحشا کن ... پ.ن : خروج از وزن های متعدد عمدی ست و از دوستان عذر می خوام . نوشین داودی Question : What is your opinion about the lack of food in the rest of the world?? African answer : What food mean ? عاشقانه ... نه عاقلانه ! صحبت از جامعهای است که نیمی از آن خوابیدهاند و افسون شدهاند و نیمی دیگر که بیدار شدهاند, در حال فرارند. ما می خواهیم این خوابیدههای افسونشده را بیدار کنیم، و واداریم که "بایستند". و هم آن فراریها را برگردانیم و واداریم که "بمانند". این کار سادهای نیست, به خصوص وفتی که این را در نظر بگیریم که ما خیلی نیستیم. همان عده کمی هم که هستیم, خیلی بینا و آگاه و تجربهدار و باهوش و لایق نیستیم؛ و همان عدهی کمتری هم که هستیم, بیغرض شخصی نیستیم؛ و همان عدهی کمتر تری که میمانیم, باز همهمان با شهامت و قاطعیت و بیمحافظهکاری و مصلحتبازی نیستیم؛ و همین چند نفری هم که آگاهاند و هم دانا و هم باهوش و هم لایق و هم تجربهدار و هم بیباک و هم پاک و هم عاشق راه و خودباخته ی هدف و چنانکه برای چنین کاری لازم است, مردانی "علیوار", یعنی: روح های چند بعدی, خوش فکر, دانشمند, دلیر, مبارز, نترس, زرنگ, بیاعتنا به این و آن و مصلحت و آبرو و موقعیت, پارسا و تحقیرکنندهی پول و پست و پارتی, نویسنده, سخنور, سیاستمدار, جامعهشناس, زمانشناس, اسلامفهم, مردمفهم, سرکش, متواضع, صمیمی, محبوب, آشنا با تمدن و فرهنگ جدید و قدیم و... که اینجور کسان که میتوانند کاری "علیوار" هم بکنند, در این محیط "معاویهوار", بی شک اگر باشند, چندتایی بیشتر نیستند. آن هم تا درجهی محدودی و همین ها هستن که هم باید خفتهها را بیدار کنند و هم رفتهها را برگردانند, و این مسئولیتی سخت سنگین است. تعداد آنها هم که این مسئولیت را میتوانند انجام دهند, این اندازه کم, در عین حال, صد زنجیر بر پا دارند و صد دستبند بر دست و صد ریسمان بر گردن و صد شمشیر بر سر و صد مانع پیش پا و صد توطئه پشت سر و هر لحظه خطری و حادثه ای در انتظار... اینها اگر میخواهند کاری بکنند, باید "عاشقانه" کار کنند, نه "عاقلانه"! راههای رفته, کوفته، معمول، و معروف رفتن, کاری است راسته و طبیعی و عادی. اما کسانی که میخواهند راهی تازه باز کنند, هیچ کس کمکشان نمیکند و حتی از پشت بر آنها خنجر میکشند. و با همهی این اوضاع, آنها مصمم به هموار کردن راه ادامه میدهند. راه که باز شد, دیگر راه است و روندگاناش بسیار, اما اول کار باید از خیلی چیزها گذشت و تحمل کرد. این کاری است "پیغمبروار", از جانب کسانی که پیغمبر نیستند. (مجموعه آثار ۱,ص ۶۰) روحش شاد و راهش پر رهرو باد ... وَلا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ (بقره/154) کساني را که در راه خدا کشته ميشوند، مرده مخوانيد! آنها زندهاند اما شما در نمييابيد. با اندوه و غم ... تسلیت باد ... درگذشت مهندس عزت الله سحابی و درگذشت (؟؟؟؟!!!!) هاله سحابی فرازی از نامه ی امام علی (ع) به مالک اشتر : ایاک و الدماء و سفکها بغیر حلها، فانه لیس شیء ادنی لنقمه، و لا اعظم لتبعه، و لا احری بزوال نعمه، و انقطاع مده، من سفک الدماء بغیر حقها، الله سبحانه مبتدی بالحکم بین العباد، فیما تسافکوا من الدماء یوم القیامه؛ فلا تقوین سلطانک بسفک دم حرام. فان ذلک مما یضعفه و یوهنه، بل یزیله و ینقله ... و لا عذر لک عند الله و لا عندی فی قتل العمد، لان فیه قود البدن، و ان ابتلیت بخطا و افرط علیک سوطک او سیفک او یدک بالعقوبه؛ فان فی الوکره فما فوقها مقتله، فلا تطمحن یک نخوه سلطانک عن ان تودی الی اولیاء المقتول حقهم ... از خونریزی بپرهیز و از ریختن خون ناحق پروا کن، که هیچ چیز همانند خون ناحق کیفر الهی را نزدیک، مجازات را بزرگ و نابودی نعمتها را سرعت و زوال حکومت را نزدیک نمی گرداند، و روز قیامت خدای سبحان قبل از رسیدگی اعمال بندگان، نسبت به خونهای ناحق ریخته شده داوری خواهد کرد، پس با ریختن خونی حرام، حکومت خود را تقویت مکن. زیرا خون ناحق حکومت را سست و پست و بنیاد آن را برکنده به دیگری منتقل سازد ... و تو، نه در نزد من، و نه در پیشگاه خداوند، عذری در خون ناحق نخواهی داشت چرا که کیفر آن قصاص است و از آن گریزی نیست، اگر به خطا خون کسی ریختی، یا تازیانه یا شمشیر، یا دستت دچار تندروی شد، که گاه مشتی سبب کشتن کسی می گردد، چه رسد به بیش از آن، مبادا غرور قدرت تو را از پرداخت خونبها به بازماندگان مقتول باز دارد ... آیه هایی به خط نستعلیق ... خرقه ای از نبوتم بخشید تا مرا در حرای باورِ تو ... محوِ آوایِ جبرئیلی دید امی ام من برای خواندنِ تو ... راهِ اعجاز هم نمی دانم چشم های تو رمزِ انجیل است که براندامِ مریمم تابید ... نثرِ رفتار تو مسیحا گون ... نظمِ گفتار تو محمد سان ... ساحرِ دستهایِ فرعونی ... پایِ موساییِ تو را بوسید نام تو تکیه گاه معجزه ها ... اسم اعظم کلید اعجاز است از تو باید شنید نامت را یا ز عیسای ناصری پرسید ؟! نقش گلدسته های مسجد عشق ... طرح اسلیمی کلام تو است صوتِ داودی تو را باید لابلای نتِ اذان پیچید ... در گلستان آتش عشقت ... ذبح من بیت بیت این غزل است بت شکن می شود به خاطرِ تو آنکه از کشتن پسر ترسید ... به امیدِ صفای دیدارت سعی را عاشقانه پوییدم ... هاجرم من کنیزِ درگه ِ تو ... زمزم از رنج های من جوشید بیت احرامِ من غزل پوش است در طوافِ تو بال باید زد درنمازی که روبه قبله ی توست ... سجده در سجده می توان رقصید وحی کن بر من ای خدای غزل ... آیه هایی به خط نستعلیق ... من پُر از سوره های لبیکم ... تو سراپا تجسم توحید ... نوشین داودی از کتاب شعر : آیه هایی به خط نستعلیق ... لینک این شعر در سایت شعر ناب : http://www.sherenab2.com/Pages-View-1645.html لینک این شعر در ماهنامه کندو : http://kanduu.net/fa/article18.html
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
European answer : What is the meaning of lack of food ?
American answer : What is the meaning of the rest of the world ?
Arab answer : What is the meaning of your opinion ?![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : ParsSkin.Com |



